مغنـي
ملولـم
دوتايي بـزن
به يکتايي اوکه تايي
بـزن
به مستان نويد سرودي
فرست
به ياران رفته درودي
فرست
در آ ن روز خوب خدا ، كه خدا بود و خدا ، با برادرم ،شهيد حاج حميد رمضاني در روستاي رفيعه
( روستايي از
توابع شهرستان بستان ، در حاشيه هور الهويزه ،روستايي بسيار ديدني و زبيا كه در آنزمان خالي
از سكنه بود و بزبان محلي به آ ن رفيع گفته مي شد) كه براي كار شناسايي هور الهويزه انتخاب كرده بوديم ، و مقرمان را به دو دليل در كنار تنها مسجد روستا قرار
داد ه بوديم . يكي اينكه مسجد دقيقا" در حاشيه
رودخانه و چسبيده به آن بود و براحتي مي توانستيم
قايقها و بلم هاي خود را در نزديكي خودمان داشته باشيم. وديگر اينكه مي توانستيم با راه اندازي مسجد براي بچه هاي
اطلاعات عمليات كه مجبور بودند روزها وماهها ، بدليل
انجام شناسايي هاي سخت و طولاني ، بتوانند در بازگشت از شناسايي ، در
مسجد براحتي برنامه هاي معنوي خود را داشته باشند . واز اين بابت با توجه
به سكوت روستا و خالي بودن محل از هياهو ، فرصت بسيار خوبي براي
بازسازي و شارژ معنوي برادران بود
همراه برادران گروه ، تعدادي از مجاهدين
عراقي (كه بومي منطقه هور بودند و كاملا" به راهها ي پيچيده هور
آشنايي داشتند ) و نيز تعدادي از برادران بسيار
خوب و زحمتكش عرب زبان بومي منطقه دشت آزادگان كه در تمام كارهاي سخت و طاقت فرساي شناسايي با ما همراهي و مساعدت
داشتند نيز در جاهاي مختلف بصورت گروه هاي مجزا در روستا مستقر شده بودند
از نظر شهيد رمضاني بدليل طولاني بودن مسيرهاي شناسايي
در هور كه بعضا" به چند روز و در برخي از ماموريتهاي ويژه به چند هفته نيز به
طول مي انجاميد ،و احتمال خطر عمل زدگي در كارها وجود داشت ، لازم مي نمود برنامه اي باشد كه بتواند همزمان در
كيفيت كار و وضعيت روحي و معنوي برادران گروه ، كارها و برنامه ها از همه جهات با دقت و اطمينان بيشتري انجام گردد
شهيد حاج حميد رمضاني به دقت همه
جوانب كار را در نظر داشت و به جلو مي برد و از اين نظر حق با او بود . مواردي مشاهده گرديده بود كه احتمال داشت به اصالت كارها خدشه وارد كند
حساسيت شهيد حاج حميد رمضاني
در اينگونه امور ، بر مبناي دقت هاي ظريف و نكته سنجي بود كه از ويژگيهاي يك فرماندۀ
نه صرفا" نظامي ، بلكه انسان كاملي
بود كه شايستگي عالي خود را در فرماندهي اطلاعات نظامي را نيز ، مانند ساير
مسئوليتها و مشاغل ، در كنار ابعاد تفكر ارزشي ناب و روحيات بلند معنوي اش ،برآمده
از آموزه هاي قرآن و اهل بيت سلام الله داشت
و به قول
سردار محسن رضايي :
شهيد حميد رمضاني اعجوبهاي در فكر و طراحي و ابتكار بود .
در اين اثنا اطلاع يافتيم كه
سيدي روحاني در بين برادران مجاهدين عراقي حضور دارد كه
مي توان از وجود ايشان در
برنامه هاي مورد نظر استفاده كرد
به سراغ ايشان در يكي از اطاقكهاي گلي روستا ، كه
تا حدودي سالمتر مانده بود در آنسوي
رودخانه رفتيم
روحاني اي بود ساده و بي تكلف ، كه
به زبان عربي صحبت ميكرد . با اينحال كاملا" حرفهاي يكديگر را متوجه مي شديم
شهيد رمضاني كه همواره جان تشنه اش بي صبرانه بدنبال جرعه هاي
ناب و عرفاني بود
بي مقدمه سر صحبت را با ايشان
باز كرد و از وي مطلب يا مو عظه اي را خواست
و او نيز گفت : دعايي است از امام
سجاد(ع) كه هم حكمت است و هم عبرت .
و روزگاري است كه رمزمه ساز زندگي ام گشته است
. و خواند:
و همان يكبار هر دو دعا را از
حفظ شديم
نفوذ كلام نه تنها در گوينده ،كه
در خود كلام و تك تك كلمات دعا نيز جانسوز بود
اگر چه دعايي ساده و روان بود اما به نهايت سخت
و تكان دهنده بود ، بگونه اي كه
شهيد حاج حميد رمضاني اين دعا را ورد مناجاتش ساخت و چنان متضرعانه و
عاشقانه
مي خواند كه چهره معصومانه و بهشتي اش در آن حال ، بمثابه آيتي بود كه هر
شنونده اي
را مجذوب مناجات و عبادتش مي كرد
خوشاآنان كه
جانان مي شناسند
طـريق عشق و
ايمـان مي شناسند
بسي گفتيم و
گفتند از شهيدان
شهيدان را، شهيدان مي شناسند
و اما دعـــــــا اين بود :
اللهم ارحمنا اذا عرق من الجبين
خدايا
بر من(ما) رحم فرما آن هنگام كه عرق مرگ بر پيشاني ام مي نشيند
و ياس من الطبيب
و طبيبان از معالجه ام مايوس
مي گردند
و بكا علينا الحبيب
و دوستان بر من مي گريند
و وارنا التراب
و آن هنگام كه خاك را
بر قبرم مي ريزند
و ودعنا الاحباب
و دوستانم از من خدا حافظي
مي كنند
و فارق النعيم
و ديگر هيچ نعمتي از دنيا برايم نمي ماند
و انقطع من النسيم
و هيچ
نسيمي از دنيا بر من نمي وزد
اللهم ارحمنا اذا نسي اسمنا
خدايا
بر ما رحم فرما هنگامي كه ديگر ناممان هم فراموش گرديده
واندرس قبرنا
و قبرمان نيز مندرس و
كهنه گرديده
و لم يذكرنا ذاكرا
و ديگر هيچ ياد كننده اي نيست
تا از ما ذكر و يادي كند
و لم يزرنا زائرا
و ديگر هيچ زائر و زيارت كننده اي بر قبرمان وجود نخواهد
داشت
اللهم ارحمنا يوم تبلي السرائر
خدايا بر ما رحم فرما روزي كه اسرار(مان) رو
خواهد شد
و تبدئ الضمائر
روزي كه ضمير و نهانمان آشكار گردد
و تنشر الدواوين
و روزي كه ديوان (كتاب)
اعمالمان منتشر گردد
وتخسر الموازين
و روزي كه كفه ترازوي اعمال
خوبمان ،سخت خف و سبك باشد