از نظر قرآن کریم انسان یک تنی دارد که به طبیعت وابسته است و یک روحی دارد که
به فراطبیعت وابسته است.قرآن کریم میفرماید:«انی خالق بشرا من طین فاذا سویته
و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین»[1] یعنی بشر یک جنبه طبیعی دارد که به گل
وابسته است و یک فطرتی دارد که به فراطبیعت وابسته است.
جنبه طبيعي انسان:
چون طبیعت
متغیر و متلون و گوناگون است، جهت مشترکی برای جنبه طبیعی انسانها نمیشود فرض
کرد و هرکسی در هر اقلیمی بسر ببرد خلق و خوی و آداب و سنن او که بخشی به بدن و
طبیعت او برمیگردد رها و آزاد و مجاز است. هر غذایی که بخورد، هر وقت که بخوابد
هر زمانی که استراحت کند و هر وقت که کار بکند مانعی ندارد.
جنبه فراطبیعی انسان:
اما درباره
جنبه فراطبیعی انسان است که خداوند میفرماید: «فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی
فقعوا له ساجدین» فرشتگان در پیشگاه آن جنبه فراطبیعی که همان روح الهی است کرنش و
سجود دارند، و این روح، مشترک میان همه ابناء بشر است. بهمین دلیل، نه غربی است،
نه شرقی، نه شمالی، نه جنوبی، نه استوایی، نه قطبی، نه سردسیری و نه گرمسیری. لذا
فصول گوناگون، هواهای مختلف، زمینهای گوناگون و زمانهای متنوع در او اثر نمیکند،
نظیر مسائل ریاضی. شما مسائل ریاضی را وقتی میخواهید ارزیابی کنید، جدول ضرب را
حل میکنید، جبر و مقابله را حل میکنید، دیگر نمیگوئید که این فکر غربی است یا
شرقی، شمالی است یا جنوبی، چون این فراطبیعی است و بخش حکمت و کلام که مافوق ریاضی
است آن هم یقیناً فراطبیعی است. بنابراین روح مجرد موجودی است فراطبیعی و چنین روح
مجردی لوح نانوشته نیست،
اگرچه علوم
حصولی حوزوی و دانشگاهی در چهره این لوح فطرت نوشته نشده است،یعنی مثلاً فقه و
اصول و طب و هندسه هیچ کدام در این لوح نوشته نشده است. اما معرفت خدا، معرفت
مبداء، معرفت معاد، معرفت وحی و نبوت و خطوط کلی عبادات و اخلاق و حقوق بعنوان
تقوا در او ترسیم شده است. ذات اقدس اله این دو بیان را در سوره مبارکه نحل و سوره
شمس تشریح کرده است.
در سوره نحل
میفرماید انسان یک لوح نانوشته دارد، هرکس که به دنیا میآید چیزی از علوم نمیداند يك سري علومي است كه انسان با حوزه و دانشگاه
آمدن ياد ميگيرد كه در سوره مباركه نحل مشخص شده است «والله اخرجکم من بطون
امهاتکم لاتعلمون شیئاً»[2]
و برای
اینکه عالم بشود، خواه حوزوی و خواه دانشگاهی، مجاری ادراکی را به او عطا کرد و
لذا میفرماید: «وجعل لکم السمع و الابصار و الافئدة لعلکم تشکرون»[3]
اینها علومی است که مهمان فطرت است، اما يك سلسله
علومي است كه در نهانمان نهادينه شده است كه تبديلناپذير است و ما را با آن علوم
آفريدند.
علومی که
میزبان و صاحب خانه است. و آن علوم الهی است که از آنها به عنوان خداشناسی،
معادشناسی، وحی و نبوت شناسی در سوره شمس یاد شده است:
«و نفس و ما
سویها فالهمها فجورها و تقویها»[4] انسان با روح الهام یافته به بدن متعلق شده
است، این چنین نیست که یک لوح نانوشته باشد. این چهره او به فجور و تقوا ملهم است،
که خداوند در سوره مبارکه روم درباره آن میفرماید:
«فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس
علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم»[5]
با اين وصف مشخص ميشود كه ما با علوم ميزبان خلق
شدهايم، نه با علوم مهمان؛
لوح جان آدمی گرچه از نظر علوم حوزوی و دانشگاهی
نظیر کشاورزی، دامداری، مهندسی، پزشکی و مانند آن نانوشته است، ولی این لوح از در
آشنایی به فجور و تقوا و از در آشنایی به مبدأ و معاد جهان و وحی و نبوت یک لوح
نوشته است. و این لوح نوشته چون به قلم قدرت حق نوشته شده است، هیچ کس توان تغییر
آن را ندارد. همگان با این لوح مکتوب به دنیا میآیند (لاتبدیل لخلق الله). از این
مسائل سه مطلب به دست میآید.
1- یکی در سوره نحل است که میفرماید انسان از علوم
بیرونی که علوم مهمان است بیخبر است و باید آنها را خود فرا بگیرد، نظیر پزشکی،
دامداری، مهندسی و سایر علوم.
2- مطلب دیگر این است که بر لوح وجود او یک سلسله علوم
هم به صورت میزبان و صاحب خانه نوشته شده است (که صاحبدل در حقیقت همان علوماند)
و آن علوم، همان معارف الهی و خطوط کلی خداشناسی و تقوا و پرهیز از فجور است.
3- مطلب سوم
این است که نه آن نانوشتن استثنا است و نه این نوشته شدن. همگان این را دارند
(لاتبدیل لخلق الله) هیچ کسی مهندی و طبیب به دنیا نمیآید و هیچ کسی هم غافل و
جاهل نسبت به آن علوم فطری به دنیا نمیآید.
پس ما یک
سلسله دانشهای میزبان داریم و یک سلسله دانشهای مهمان.
اولاً باید
تلاش کنیم که این علوم مهمان ما صاحب خانه را بیرون نکند؛
ثانیاً با
او هماهنگ و همدل باشد؛
ثالثاً او را شکوفا کند و این علوم میزبان و مهماندار
هم باید مواظب باشد که جای برای او تنگ نشود، هم مهمانها را بپذیرد و هم با آنها
درگیر نشود و آنها را راهنمایی کند که این ها در جای خود بیارامند.
بنابراين
تلاش حوزويان و دانشگاهيان بايد اين باشد كه چيزي فراهم كنند كه صاحبخانه را از
خانه بيرون نكنند و اگر علم كسي ـ از حوزه و دانشگاه ـ با علم صاحبخانه هماهنگ
باشد، عالم ربّاني است،« و جعلنا له نوراً يمشي به في الناس»[6] در اين صورت نه
تاريكي ميطلبد و نه راه كسي را تنگ و تاريك ميكند. اما اگر علوم از بيرون به
عنوان مهاجم و غارتگر وارد شدند و صاحبخانه را دستگير و زنده به گور كردند و روي
قبر او كاخي ساختند، چنين عالمي يا نحله آفرين است و يا بلاي جامعه خواهد شد.
شما ملاحظه بفرماييد، ملل را انبياء آوردند اما در
مقابل، علمايي كه علم حوزوي و دانشگاهيشان ناهماهنگ با علم درونشان بود، نِحَلْ
آوردند؛ و اين همه منحولها، مجهولها، جعليات و مذاهب گوناگون، محصول كارشان شد؛
كه اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايد: « كم من عقلٍ أسير تحت هوي أمير»[7] اينگونه افراد،
عالمان متهتّكي هستند كه جاهلانه عمل ميكنند و مصداق «قد خاب من دسّاها» ميباشند.
اينكه ميبينيد همين كه چهار كلمه درس ياد
گرفتند، سينه وجب ميكنند و ميگويند: يك
وجب سينه و اين همه علم !!! براي همين است.
اينگونه افراد مسلح نيستد؛ چون
اسلحه انسان وارسته اشك و ناله است «و سلاحه البكاء»؛ لذا كسي كه اهل اشك و ناله
نيست اگر عالم شود، نحلهآور است و اگر مسئول دولت شود، غارتگر بيتالمال خواهد
شد.
شما دانشجويان عزيز سلسله علومي را در دانشگاه فرا
مي گيريد, مثل طلاب عزيز كه علومي را در حوزه ها فرا مي گيرند, همه اين علوم و
دانشها, مهمان هستند و اما يك سلسله دانشها و علوم, ميزبان و صاحبخانه اصلي هستند,
با ما بودند و با ما خواهند رفت. آن كسي كه بين مهمان و ميزبان فرق مي گذارد و راه
هماهنگي ميان مهمان و ميزبان را فراهم مي كند, وجود مبارك علي بن ابيطالب (ع) است.
ما در حوزه ها مباحث عرفاني, فلسفه, فقه, اصول و ادبيات را مي خوانيم و شما نيز
همين علوم را با تفاوت داريد. همه اينها جزو علوم مهمان است هيچ كدام از اينها
صاحبخانه نيستند. هويت ما را تشكيل نمي دهند. يك روز با ما نبودند و يك روز هم از
ما گرفته مي شوند. يك سلسله از دانشها است كه با ما بوده و هرگز از بين نمي رود,
نه مردني است و نه رفتني ولي در بندكردني است. وجود مبارك علي بن ابيطالب (ع) كه
سخنگوي وحي است, حرفي مي زند كه ريشه قرآني دارد.
ابن ابي الحديد مي گفت: من 10 سال زحمت كشيدم و فكر
كردم تا بعد از 10 سال بتوانم نهج البلاغه را شرح كنم و خدا را شكر كه بعد از 10
سال موفق شدم اين كتاب را شرح كنم. شما توجه كنيد يك محقق 10 سال تلاش مي كند تا
بتواند نهج البلاغه را شرح كند و بعد مي گويد من خدا را شاكرم كه بعد از 10 سال
تمام شده است.
حضرت خطبه اي در نهج البلاغه دارد كه ابن ابي الحديد
مي گويد: من از 50 سال قبل تاكنون بيش از هزار بار اين خطبه را خوانده ام و هر بار
كه خواندم براي من تازگي داشت. بعد مي گويد: «همانطور كه در قرآن آياتي است اگر
تلاوت شود, سجده واجب دارد, علي ابن ابيطالب (ع) نيز خطبه ها و سخناني دارد كه
برخي از آن سخنان را اگر بخوانند, ادبا و حكما در برابر آن خطبه بايد سجده كنند.
اين خطبه علي از آن خطبي است كه سجده دارد.
اين مطلب را در يك جلسه خصوصي, به عرض
استاد علامه طباطبايي رساندم كه مگر مي شود در برابر غير قرآن خدا سجده كرد
مگر مي
شود در برابر غير قرآن كسي سجده كند اين چه حرفي است كه ابن ابي الحديد درباره اين
خطبه مي زند ايشان فرمودند:
«تعجب نكنيد اين دقيقا سجده براي قرآن است. منتهي از
كانال نهج البلاغهبيان شده است. همان سخنان قرآن را علي بن ابيطالب (ع) كه سخنگوي وحي است بيان فرموده است و اين سجده در حقيقت براي كلام خداست».
علوم حوزه و دانشگاه همه مهمانند. انسان وقتي كه به
دنيا آمد هيچ كدام از اين علوم را نداشت. دوران كودكي را طي كرد به دانشگاه يا به
حوزه رفت و اين علوم را فرا گرفت. يا فقيه اصولي شد يا مهندس و طبيب.
همه اينها جزو علوم مهمانند. روزي نبودند, يك روز
هستند و يك روز خواهند رفت. اما همه ما ـ چه حوزويان و چه دانشگاهيان ـ يك سلسله
علوم ميزبان داريم كه صاحبخانه اند, نه از بين رفتني اند نه تبعيد شدني و نه بيرون
رفتني و آن ارتباط با مبدا است.
بالاخره
انسان از فقر خود غافل است نه از پيوند با خداي خود... خدا يعني حقيقت محض كه قابل
انكار نيست. ممكن است از يك حوزوي يا دانشگاهي سوال شود انسان چيست او بگويد
انسان, جاندار است و حرف مي زند. ولي وقتي قرآن انسان را معرفي مي كند مي گويد:
انسان موجودي است و حيات او در تعلق و پيوند او با خالقش است. جز ربط با خدا چيز
ديگري در حقيقت انسان نيست و خدا فرمود من اين پيوند را به تو آموختم و اين حقيقت
همان حقيقتي است كه هيچ وقت زوال پذير, مرگ پذير, جهل پذير, ظلم پذير, بخل پذير
و... نيست. تمام تلاش رهبران الهي اين است و ما علوم ميزبان را حفظ و علوم مهمان
را فراهم كنيم و بين اينها هماهنگي ايجاد كنيم.
عالم و دانشمند بايد روشن كند كه من براي كي ياد مي
گيرم, براي چه ياد مي گيرم و از كي بايد ياد بگيرم تا اين علم ميزبان با آن علم
مهمان من هماهنگ باشد.اگر مرگ به معناي فاصله قفس و پرنده است و اگر اين روح طيران
دارد, سوال اين است كه اين روح كجا مي رود چه بايد كرد وجود مبارك حضرت امير (ع)
اصرارش اين است كه من اين راه را رفته ام. بدنبال من بياييد.
فرمود: «بكوشيد اين صاحبخانه را نرنجانيد, اين آتش
اختلاف و كينه ها را خاموش كنيد, بگذاريد اين نار به نور تبديل شود.» فرمود:
«مردان الهي كساني هستند كه مواظب غذايشان بودند كه هر غذايي را نخورند. هر حرفي
را نزنند, بدكسي را نخواستند و...اينها عقل شان را زنده و نفس اماره را دربند
كردند.»
[1] - سوره
ص، آیات 71 و 72.
[2] - سوره
نحل، آیه 76.
[3] - سوره
نحل آیه 78.
[4] - سوره
شمس، آیات 7 و 8.
[5] - سوره
روم، آیه 30.
[6.] سورة انعام (6) آية 122.
[7]. نهجالبلاغه
(صبحي صالح) كلمات قصار، ش 211.